تبلیغات
√دختــــــــر شبـــ هایــ برفیـــ √ - تا حالا شده؟

√دختــــــــر شبـــ هایــ برفیـــ √

مدت هاست مجازی می خندیم ... مجازی شادیم ... مجازی عاشق میشیم ... مجازی دیگرون رو دلداری میدیم ... اما... اما واقعی تنهاییم...! و

تا حالا شده؟

تاحالا شده خسته بشی
دیگه حوصله هیچکس
دیگه حوصله هیچ چیز رو نداشته باشی
دیگه برات هیچ چیز مهم نباشه
شبا تا سرت میره روی بالش
همه ی فکرا به سمت سرت هجوم میارن
دلت گرفته و
یه بغض آشنا میشینه تو گلوت
این مهمون هر شبته
خوب میشناسیش
میگی بیخیال
میگی
من که عادت کردم دیگه چمه؟
سریع میری تو لیست موزیکات
یه آهنگ حالمو خوب میکنه مگه نه؟
میری سمت آهنگای شاد
اما ناخودآگاه
دستت میخوره روی همون آهنگ همیشگی
قفلی میزنی
بالشتو بغل میکنی
به ی جا خیره میشی
اشکات
قطره قطره
روی گونه ت سر میخورن
فکر میکنی
از کی اینجوری شدم؟
از کی دیگه آرزویی ندارم؟
چرا اینجوری شدم؟
چرا اینکارو باهام کردن؟
چرا اینکارارو کردم؟
و کلی کی و چرای دیگه
آروم آروم
زیر لبت میگی:
خدایا
آدمات خیلی نامردن
اینا همون آدمایی ان که بخاطرشون بهترین فرشتت رو از دست دادی؟
راستی
نمیگی کجای لیستتم؟
یهو یه نور چشمتو میزنه
خورشیده...
عه پس صبح شده؟
بازم یه روز دیگه...
.
یه اتاق ســرد...
یه عالمه درد...
و خدایی که حالمو خوب نکــرد... .


[ سه شنبه هفتم مهرماه سال 1394 ] [ ساعت 19 و 14 دقیقه و 40 ثانیه ] [ دخـــــــتر برفیــــ ] [ نظرات() ]